فیلوجامعه‌شناسی


• بیانیه فیلوجامعه‌شناسی: در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

مدیر پای‌کار یا مدیر کارگزار؟

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    دکتر اسحاق جهانگیری در سفر اخیر به خوزستان از مدیرانی که بنا به همان اصطلاح قدیمی مدیریتی در ایران، «پای کار» نیستند گلایه فرمودند. بی‌گمان مدیرانی که مخاطب جناب دکتر اسحاق جهانگیری قرار گرفتند، دیگر مدیران به اصطلاح آقایان اتوبوسی دولت پیشین نیستند؛ حتی مسکن مهرها هم دیگر آن مسکن مهرهای قدیمی نیستند و اغلب آن‌ها در همین دولت پایان کار و گواهی صحت ساخت گرفته‌اند. پس، حالا بیایید در مورد حال و اکنون سخن بگوییم. راجع به مدیرانی که با حدود سنی افزون بر ۵۰ سال، دیگر حس و حال آن را ندارند که چند سر امور را به هم برسانند، به کف کارها بروند، و تا کارها «ردیف نشده»، از گود کار بیرون نیایند. چیزی شبیه آن مردان که بودند و بی‌مهری‌ها دیدند و رفتند، و چیزی شبیه به کسانی که هستند و گمنام یا سردار و نامدار، بی توجه به بی‌مهری‌ها هنوز به انجام تکلیف مشغول‌اند. دکتر اسحاق جهانگیری، خوب است که قدر این دست مردان «پای کار» را بدانند و به هر بهانه‌ای، سهل و ساده آن‌ها را نرنجانند.

▬    بگذارید بگویم که مشکل آقای دکتر اسحاق جهانگیری با چه نوع افرادی است؛ شنیده‌اید که گاه گاه می‌گویند: فلانی تیپ مدیریتی دارد؛ صبح‌ها مدیریتی از خواب بیدار می‌شود؛ به سبک مدیران به سر کار خود می‌رود؛ به سبک مدیران مذاکره می‌کند؛ و خلاصه، منش مدیریتی دارد. این مثل و متل‌ها، بهره‌ای از واقعیت دارند، و طعنه‌های آبدار فرهنگ عمومی ملت ایران به «تیپ مدیر کارگزارانی» محسوب می‌شوند. «تیپ مدیر کارگزارانی» که بویژه از عصر کارگزاران پایه گذاشته شد، تیپ عمیقاً شل و ول، بی‌انضباط، پر انعطاف، مصلحت اندیش، و دور زننده قانون است، که از زمانی، جایگزین تیپ مدیریت انقلابی و جهادی شد. «تیپ مدیر کارگزارانی»، تیپی بدون قاطعیت، اصطلاحاً «معتدل»، سازش‌کار، و بی‌طرف است. «تیپ مدیر کارگزارانی»، مدام می‌خندد، از هیچ چیز عصبانی نمی‌شود، از کوره در نمی‌رود، و مهارت‌های اصولی مدیریت خود را در شناسایی قطب‌های افراط و تفریط و موقعیت گزینی در وسط آن‌ها اثبات می‌کنند. او، هیچ وقت، روی هیچ چیز، محکم نمی‌ایستد.

▬    ریشه عمده‌ای از مسائل امروز ما، مدیرانی هستند که هیچ موضع محکم و حکیمانه‌ای بر پاره‌ای اصول مشخص و قابل فهم از سوی مردم ندارند، و مردم نمی‌دانند که می‌شود به آن‌ها اتکاء کرد یا خیر، و درک نمی‌کنند که چطور می‌شود با چنین انسانی روابط انسانی و از آن مهم‌تر، روابط متکی بر حکمت بنا کرد. او فقط می‌خندد، یا مصلحت اندیشانه، موضع عوض می‌کند. در واقع، «تیپ مدیر کارگزارانی»، در مقابل مدیر پایبند به اصول و حکیم یا اصطلاحاً «تیپ مدیر اصول‌گرا» قرار می‌گیرد. او حقیقت را به مصلحت می‌فروشد. او با فرض شرهای خیالی، خیر واقعی را با شرهای خیالی عوض می‌کند، و به‌اصطلاح، آن قدر دفع افسد به فاسد می‌کند تا بدین ترتیب، جهان را پر از فساد سازد. هر نوع پایبندی و استحکامی، این روزها به نام «افراط» طرد می‌گردد، و «اعتدال» نه به «وضع شیء فیما وضع له»، بلکه به «نه این و نه آن» تعبیر می‌شود. حرف تیپ مدیران امروز حرف نیست، و قوانین آن‌ها قانون نیست، مدام صلح و آشتی می‌جویند، و بدین ترتیب، انعطاف بی‌انتهای خود را که این روزها فضیلت اصلی مدیر تلقی می‌شود، به اثبات می‌رسانند. این همه شل و ولی، «روحیه عمیقاً حقوقی ملت ایران» را آزار می‌دهد. این ملت، عادت به عدلیه دارد؛ عادت به حکمرانی بر اساس دادگستری و قواعد اصولی دارد؛ و این همه بی‌قیدی را، به نام «مصلحت» نمی‌تواند هضم کند.
▬    خوب که دقت کنیم، بخش مهمی از این دشواری مدیریت در ایران، یک معضل فرهنگی است که ریشه در جامعه‌شناسی حکمرانی در متن این ملت دارد. این ملت، درکی از حقوق اساسی خود در مقابل حکمران و مدیر دارد که با درک سیستمی و پراگماتیک و امریکایی که مدیران عصر سازندگی، آن را در مراکز آموزش مدیریت دولتی یاد گرفته‌اند، مغایر است. این ملت، با مدیریت دولتی که حداکثر انعطاف را ارزش محوری خود می‌داند، تناسب فرهنگی ندارد. هیچ سنت پژوهشی اجتماعی و حقوقی خاصی که مفهوم حکمرانی و پیوستگی آن با حقوق و قانون در تلقی دیرپای بین النهرین و ایران را درک و تبیین کند، شکل نگرفته است، و این، خلأی در تحلیل‌های پایه علوم انسانی ماست. اگر به مفهوم رابطه بین حکمرانی و قانون از یک طرف و جامعه از سوی دیگر، به قدر کافی واقف باشیم، فقدان یک سنت پژوهشی ویژه در مورد نسبت مردم با نظام حقوقی حکمرانی، در انحراف فن مدیریت ایرانی از مسیر قانون، قطعاً مؤثر بوده است. این که چرا مدیران امروز، در درجه اول، قانون گریز هستند، و از این قرار اعصاب مردم را خرد می‌کنند، به این بر می‌گردد، که آن‌ها مدیریت اصول‌گرایانه و حکیمانه را به نفع یک مدیریت سیستمی و پراگماتیک منعطف و به‌اصطلاح «معتدل»، رها کرده‌اند.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 26 آذر 1396 ساعت 10:02

مختصات و الزامات آموزش و پرورش جدید

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    خب؛ به سرعت به سمت رژیم جدیدی از انتظارات آموزشی حرکت می‌کنیم که آمادگی شغلی را بالاتر از سایر ارزش‌های آموزشی تلقی می‌کند. ولی چرا آمادگی شغلی تا این پایه دشوار شده، که بسیار بیش از گذشته، مستلزم آموزش گردیده است؟ اول از همه این که با سرعتی خیره کننده، ساختار اشتغال از مشاغل یدی به سمت مشاغل مرتبط با کنترل و برنامه‌ریزی حرکت کرده است، و بدین ترتیب، نیاز به دانش دارد. ولی این، همه‌ی ماجرا نیست؛ نکته دیگر، شمار متقاضیان نیروی کار در قیاس با عرضه جایگاه شغلی است. جمعیت، سریع‌تر از فزونی تقسیم کار رشد کرده است، و شاید بهتر بگوییم که این دو در مسیر عکس ره سپرده‌اند. در حالی که جمعیت بیش و بیش‌تر شده، تقسیم کار اجتماعی به نفع حضور بیش از پیش ماشین‌ها در موقعیت‌های شغلی عقب گرد کرده است. حضور ماشین‌ها، در ازای انبوهی از مشاغلی که حذف کرده‌اند، تنها برخی مشاغل را برای کنترل و برنامه‌ریزی ماشین‌ها تأسیس کرده‌اند و شمار این دست مشاغل، بسیار نیستند، و هر روز هم کمتر می‌شوند، چرا که به برکت پدیده‌ای به نام هوش مصنوعی (AI)، ماشین‌ها، خود قادر به تصمیم‌گیری هستند، و حداکثر بازده خروجی آن‌هاست که ممکن است نیاز به کنترل انسانی داشته باشد، و آن نیز در بسیاری از موارد در حال اتومات شدن است.

▬    مرتبط با همین موضوع، حرکت به سوی آموزش و پرورش معطوف به اشتغال و کاربست، یک دلالت ضمنی مهم هم دارد، و آن این که از متن این آموزش، دیدگاه‌های عمیق پرورش نمی‌یابند. در این نظام آموزشی، عمق یادگیری‌ها، خصوصاً در دانش‌هایی که به درکی بیش از کاربست احتیاج دارند، از دست می‌رود. آموزش به عنوان یک فرم از «مأموریت کاربست»، به طور فزاینده‌ای به پدیداری «روشن‌فکران اتفاقی» منجر می‌شود که «ناگاه»، در شبکه ظهور می‌کنند و یک چیزی از آستین بر می‌آورند که فقط برای مدتی شوری بر می‌انگیزند و فرو می‌نشینند. در این شرایط، مردانی از کادر فنی و مهندسان، نور هدایت و الگوهای عملیاتی موقت برای مردم می‌شوند. کار به جایی می‌رسد که افرادی مانند استیو جابز یا برایان تریسی، جای روشنفکران مصلح اجتماعی و سیاسی را می‌گیرند. آن‌ها دید خاصی در مورد عمق امور ارائه نمی‌دهند. آن‌ها فقط روش‌های مسلط شدن و احاطه یافتن و کنترل بر برخی امور را می‌آموزند و می‌روند.

▬    این وضع و حال «سطحی‌نگری معطوف به آمادگی شغلی» در آموزش و پرورش دنیا (و نه فقط آموزش و پرورش ما/ هنوز وضع آموزش و پرورش ما به قدر جو عمومی آموزش و پرورش جهان خراب نیست) در حالی است که درست در این موقعیت تاریخی که لحظه تعیین نسبت ما با مقوله جانشینی ماشین‌ها در موقعیت‌های انسانی است، ما شدیداً و عمیقاً احتیاج به متفکران ژرف نگر و فیلسوفان بزرگ داریم. ولی امروز، توجه‌ها معطوف به روش‌های کارآمد گذر از اینجا و اکنون است. معلمان و اساتید دانشگاه هم موظف هستند تا این چرخ را برای عبور فارغ التحصیلان تسهیل کنند، و نمی‌توانند به عمق افکار و طمأنینه در استنتاج‌ها اهتمام بورزند. امروز، «سبک زندگی تند و تیز»، رفته رفته، به جای «سبک زندگی با طمأنینه» نسل قبل غالب می‌شود، و فضایل تعلیم و تربیت هم به تناسب دگرگون می‌گردد که نه، زوال می‌یابد؛ در این شرایط، «تدریس در گذر»، بر «برنامه درسی» و «آموزش + پرورش» غلبه پیدا می‌کند. تدریس، به سرعت، در حال از دست دادن محتوای پرورشی خود و ارزش آموزش خلاقیت است. ما دیگر به فرزندانمان «فضیلت» و «مسؤولیت» را نمی‌آموزیم، ارزش‌های دیر پای عدالت و رهایی و حریت، دیگر مورد تتبع معلمان و دانش‌آموزان قرار نمی‌گیرد، و مسأله‌ای به عنوان آرمان جهان بدون استثمار و ستم، و جهان بدون فقر، جهل و بیماری در ذهن این دانش‌آموزان شکل نمی‌گیرد. مینیمالیسم، این روزهای آموزش و پرورش را تسخیر کرده است.
▬    کار به همین جا ختم نمی‌شود؛ وقتی هدف آموزش و پرورش، به تأمین «آمادگی شغلی» معطوف می‌شود و سواد به جواز کسب تقلیل می‌یابد، یکی از نتایج این وضع و حال، طرح امکانات جدید کسب درآمد به جای درس خواندن است. کودکی، با کارد، پدر و مادرش را تهدید می‌کند که به مدرسه رفتن او اصرار نکنند، چرا که او با به دست آوردن جوایز از بازی «کلش آو کلنز» و فروش آن‌ها می‌تواند درآمد حاصل از کار تحصیل‌کردگان را به دست آورد. بدین ترتیب، بازیکنان قرعه‌کشی‌ها و قمارها، خیلی زود، و بدون بهره‌مندی از حداقلی از سواد و فرهیختگی، به دامن تولید «پول» می‌افتند و با چشیدن مزه بسیار شیرین آن، دیگر در موقعیت فکر عمیق قرار نمی‌گیرند.
▬    ما باید به سرعت تغییر شکل دهیم. ما باید با همه ابزارهای تربیتی خود به فرزندانمان بیاموزیم که چگونه مسائل گمراه‌کننده‌ای مانند ثروت و شهرت را در جهت درست هدایت کنند. ما باید گرایش به کمال و ارزش‌های انسانی را در آن‌ها زنده نگاه داریم، و برای این منظور هیچ چیز ثمربخش‌تر از تجربه‌های قدسی در متن دینی نیست. نسل آتی باید در سایه احیای اخلاق بیاموزد تا همکاری‌ها را بهبود ببخشد و به اهداف نوآوری سیاسی برای انطباق با شرایط جدید دست یابد، و افکار عمیق را برای تعیین نسبت‌های جدید اجتماعی به کار بندد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 26 آذر 1396 ساعت 10:00

سه نسخه برای احیای جنبش دانشجویی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    دیگر نمی‌توان از عنوان سنتی و مرسوم «جنبش دانشجویی» استفاده کرد؛ وخامت حال سیاست دانشجویی به حدی است که دیگر اطلاق عنوان «جنبش» به آن دقیق نخواهد بود. گمان می‌کنم که امروز بر هیچ کس پوشیده نیست که جریان‌های سیاسی دانشجویی در حال حاضر، ارتباط مؤثری با مردم ندارند، و بهترین نسبت آن‌ها با مردم به بیش از دو دهه پیش باز می‌گردد که آن هم تا حد زیادی مرهون وجهه نافذ جنبش واقعی دانشجویی در مقطع انقلاب بوده است. آن چنان سهم دانشجویان و طلاب حوزه‌های علمیه در وقوع انقلاب و سپس تأسیس نهادهای انقلابی پر رنگ بود که بیراه نیست این انقلاب را انقلاب «حوزه و دانشگاه» بنامیم. ولی امروز، نه نقش طلاب در پیشتازی ابتکارات سیاسی به آن درخشندگی است که بود، و نه دانشگاه، و باید برای احیای این نقش، فکری کرد.

▬    نقشی که طلبه‌ها و دانشجویان می‌توانند در پیشبرد ابتکارات و راه‌حل‌های سیاسی کشور ارائه دهند، از سوی هیچ یک از اقشار دیگر قابل انجام نیست. آن‌ها ضمن آن که اطلاعات و اشراف نسبتاً خوبی به دانش و معلومات لازم برای حل مسائل جامعه دارند، در عین حال، بند و بسط‌های زندگی فردی و اجتماعی و حرفه‌ای، هنوز به پای آن‌ها محکم نشده و می‌توانند فارغ از محافظه‌کاری‌های معمول در سایر اقشار، ذهن و فکر خود را به سوی آرمان‌ها رها کنند، و مسیرهای جدید بگشایند. هر جامعه‌ای برای حفظ بالندگی لازم برای برخورد با طرح مسائل نو به نو به چنین قشر پیشرویی نیاز دارد.

▬    پس، هم جامعه به «جنبش دانشجویی» که دیگر نیست احتیاج دارد، و هم دانشجویان برای پیشبرد راه حل‌های خود نیاز به مردم دارند. پس، چیزی که در قلب مشکل امروز نسبت دانشجویان و مردم حضور دارد، فقدان ارتباط بین این دو نیاز است؛ هر دو نیاز وجود دارند، ولی ارتباطی میان آن‌ها برقرار نمی‌شود. برای اصلاح این وضع و حال، سه توصیه و راه‌حل داریم:

▀█▄ ۱- همیشه به مردم راه حل ارائه دهید، نه شرح مشکلات
▬    یک دشواری مهم در کار فکر سیاسی دانشجویی طی این چند سال اخیر این است که آن‌ها بیشتر در کار انتقاد و زاری و نق و نق هستند، تا ارائه راه حل. مشکلات، اسباب خوشحالی هیچ کس را فراهم نمی‌کنند و طرح مشکلات لاینحل نزد مردم باعث می‌شود که مآلاً اذعان کنید که شما هم وظیفه خود را درست انجام نداده‌اید؛ پس جایی برای اعتماد میان مردم و ما وجود ندارد، وقتی که مدام خودمان هم عملاً اذعان داریم که ریشه مسائل را درک نمی‌کنیم، یا از آن بدتر، وظیفه خود را در قبال رفع آن‌ها انجام نمی‌دهیم. هر انتقادی بدون طرح راه‌حل، مآلاً به معنای اعتراف منتقد به کم‌کاری خودش نیز هست. اگر دانشجویان برای حل مسائل مهمی همچون فساد، و نارسایی‌های اقلیمی و محیط زیست، و مسائل بین الملل، و دغدغه‌های سیاست داخلی، راه حلی ندارند، پس مردم، ناباورانه، خواهند پرسید که چه کسی راه حلی خواهد داشت؟ فضای منفی‌بافی و انتقاد بی‌پایان بدون طرح راه حل که امروز سکه رایج محافل روشنفکری و دانشگاهی است، مردم را زده کرده، و خلق را قانع نموده است که روشنفکری و دانشگاهیان از نوعی بیماری شیزوفرنی رنج می‌برند که به پرخاشگری و سادیسم و پس از سرخوردگی از نتیجه از پرخاش، حتی به مازوخیسم جمعی منتهی شده است. روشن است که با چنین تصویری، مردم به آن‌ها اعتماد نخواهند کرد. نقد متین دانشگاهی باید یک ضمیمه عملیاتی برای رفع مشکل داشته باشد، و الا این نحو انتقاد فعلی را همه می‌توانند داشته باشند.
▬    به گمان من، حتی، بهتر است فعالان سیاسی دانشگاهی، برای ایجاد رابطه مستحکم‌تر با مردم یک قدم فراتر بروند و به مردم راه‌حل‌هایی ارائه دهند که برای آنان پذیرفتنی هم باشد. نباید در راه‌حل‌های انتزاعی و علمی غوطه خورد، بلکه مردم به راه‌حل‌هایی اعتماد خواهند کرد که با زمینه‌های محلی و عینی انطباق داشته باشد. همه ما افکار و ایده‌های خود را دوست داریم، همان طور که سایر مایملک خود را دوست داریم، و این، اغلب موجب می‌شود که دیگران را درک نکنیم. مردم دنبال راه‌حل‌هایی هستند که با تجربیات پیشین و تجربیات امروز محلی و ملموس‌شان ارتباط برقرار کند. پس، کافی نیست که فکر سیاسی دانشجویی از شرایط و اوضاع انتقاد کند، حتی کافی نیست که علاوه بر انتقاد از شرایط و اوضاع راه حل ارائه دهد، بلکه در یک گام سوم باید خود را مقید سازد که راه‌حل‌هایی ارائه نماید که توسط مردم همین موطن قابل تصدیق باشد.

▀█▄ ۲- بیشتر عمل کنید
▬    مردم در عطش «پهلوانان سیاسی» هستند که وعده صید ماهی دهند، و نهنگ آورند. کسانی که قول «سه ماهه» بدهند و «دو ماهه» وفا کنند، چه وفا کردنی... . مع الأسف، حرکات سیاسی دانشجویی طی یک دو دهه اخیر، بیشتر، رنگ دنباله‌روی از جناح‌های سیاسی داشته‌اند. جناح‌های سیاسی هم اغلب از دانشگاهیان به وقت نیاز و انتخابات کمک گرفته‌اند و بعد که بر اسب سیاست سوار شده‌اند، وعده‌های خود را که همان وعده‌های جریان‌های سیاسی دانشجویی نیز بودند، فراموش کرده‌اند و به اقتضائات عملی سیاست تن دادند. نتیجه آن که گوش مردم از وعده و قول پر است.
▬    اغلب وقتی از مردم می‌پرسیم، که چرا به برخی چهره‌های اجتماعی توجه ویژه دارند، آن‌ها می‌گویند به خاطر قول‌هایی که به عمل رساندند؛ به خاطر آن‌چه در واقعیت از عملکرد آن‌ها دیده‌اند. آنچه عملکرد خوب یا بد را مشخص می‌کند به انتظارات بستگی دارد و اگر ما به عنوان فعال سیاسی بتوانیم به مردم بیشتر از آن‌چه گفته‌ایم ارائه کنیم، در این صورت، در نظر او خوب و قابل اعتماد جلوه خواهیم کرد.

▀█▄ ۳- هیچ گاه گمان نکنید که مردم با شما عقد اخوت بسته‌اند
▬    جریانات سیاسی دانشجویی می‌توانند رابطه دوستانه‌ای با مردم داشته باشند، اما، باید موضوع این دوستی را از تعهد مردم به موطن و عقاید خویش از هم تفکیک کنند. این رابطه، مانند رابطه‌های دیگر نیست. اگر مردم مجبور شوند میان ما، و دین و ملت و تاریخ خود، یکی را انتخاب کند، بی‌گمان انتخاب ایشان گزینه دوم خواهد بود. مرتبط با این نکته، مطلب دیگری هست؛ این که هرگز نباید سعی کنیم به دلایل سیاسی، خود را هوادار مردم نشان دهیم. ما باید واقعاً با مردم همراه باشیم؛ مردم این تصنع‌ها را می‌فهمند. رابطه‌ای که مبنای آن قدرت‌طلبی باشد، رابطه نیرومندی نخواهد بود و خطر آن از مواهبش بیشتر است که، پایان نافرجامی خواهد داشت.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 13 آذر 1396 ساعت 19:59

برای احیای اعتماد مردم به فکر دانشجویی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: امسال، مراسم روز دانشجو و حضور رئیس جمهور در روز دانشجو، قدری عجیب بود. به جای روز شانزدهم، با فاصله زیاد، روز یازدهم آذرماه، و در مکانی با فاصله زیاد از تمرکز دانشگاه‌ها برگزار شد؛ از این گذشته، مراسم روز دانشجو، نه همچون گذشته، به مثابه یک برنامه منحصر به فرد در یک روز منحصر به فرد، بلکه به عنوان برنامه‌ای در میان برنامه‌های دیگر ریاست جمهوری برگزار شد، و در واقع، این مراسم، برای دانشجویان و برای رئیس جمهور، موضوعیت خاصی پیدا نکرد. در این مراسم، که مطابق گزارش وبگاه ریاست جمهوری، «صمیمی» بود، سخنی از دانشجویان نقل نشد؛ نمی‌دانم شاید آن قدر سخنان دانشجویان منتخب، «حسابی» یا «صمیمی» نبود که در وبگاه ریاست جمهوری انتخاب و منتشر شود! البته نگویید که وبگاه رئیس جمهور تنها سخنان رئیس جمهور را منعکس می‌کند، چرا که در سطح بالاتر، وبگاه مقام معظم رهبری، به وقت ملاقات‌های دانشجویی، اظهارات دانشجویان را نیز منتشر می‌کند. نمونه‌اش همین دیدار افطاری امسال دانشجویان با معظم له. به هر حال بگذریم؛ بنا بر هر دلیلی که بود، مراسم روز دانشجو از سوی رئیس جمهور و مطبوعات و خبرگزاری‌ها و حتی خود دانشجویان چندان تحویل گرفته نشد، و من فکر می‌کنم که باید برای این وضع فکری کرد. دانشجویان، سال‌هاست که موتور محرک تغییرات مثبت بوده‌اند یا نشان داده‌اند که می‌توانند باشند، ولی به نظر می‌رسد که این ظرفیت، دارد می‌خشکد و از همه جوانب جدی گرفته نمی‌شود. خشکیدن این ظرفیت، ابداً نافی نیاز جامعه به توانایی آن نیست. باید فکری کرد...

▬    کاوش در اطراف قضیه: نکته اصلی این است که فکر سیاسی دانشجویی باید متحول شود و نیرو بگیرد. خصلت ممتاز فکر دانشجویی این است که بدون بند و بسط به منافع یا هر نوع امر دست و پاگیر دیگر، می‌تواند مسیرهای جدید به روی جامعه بگشاید، و جامعه به این خصلت جنبش دانشجویی نیازمند است. در دنیای پر تحول و زیر و رو شونده امروز، چیزی که نمی‌توان آن را پیش‌بینی کرد، آینده است، و یک ملت نیاز دارد تا به عافیت امروز قناعت نکند و همواره مسیرهای نو را در آستین داشته باشد. همین غیر قابل پیش‌بینی بودن آینده است که موجب شده موفقیت و پیشرفت، تنها نصیب ملت‌هایی شود که بالقوه، قادر به فعالیت مؤثر در محیط‌های مبهم و پیچیده هستند و لازمه این قدرت، بالندگی فکری است. بهترین ابزار هم برای این مهم، سرزندگی در فکر سیاسی دانشجویی است، و تا آنجا که به ملت ما مربوط است، فعالیت درخشان دانشجویی در دهه چهل و پنجاه یکی از زمینه‌های مؤثر در وقوع تحول عظیم رو به پیش کشور بود و همین بدنه پیشرو دانشجویی بود که نهادهای انقلابی را ساخت که هنوز هم با طراحی مسیرهای جدید، دنیا را به شگفتی وا می‌دارد. اگر فکر سیاسی دانشجویی پر بار و پر طراوت باشد، می‌تواند با حریت ذاتی خود، برای چند دهه یک ملت را سرزنده نگاه دارد. به این منظور، چهار توصیه صمیمانه داریم:


▬    توصیه شماره ۱- به زندگی واقعی مردم توجه کافی داشته باشیم. غافل شدن از مسائل واقعی زندگی مردم، و نشناختن انگیزه‌های آن‌ها، متأسفانه یکی از ضعف‌های محرز فکر سیاسی دانشجویی طی دوران پس از دوم خرداد هفتاد و شش بوده است. این، پیامدهای جبران ناپذیری در زوال اعتماد مردم به دانشجویان داشته است. متأسفانه، دانشجویان عمدتاً به انتزاع اهداف سیاسی که از سوی جناح‌های کشور دیکته می‌شد فرو رفتند و مسائل زندگی واقعی مردم، و حتی مسائل واقعی و ملموس زندگی خود و خانواده خویش را فراموش کردند.
▬    توصیه شماره ۲- جریان‌ها و تشکل‌های سیاسی دانشجویی باید به اعضای خودشان اجازه اظهار نظر و طراحی جدید بدهند، و در بند اغراض سیاسی نباشند. امروزه متأسفانه، جو حرکات دانشجویی بسیار تند شده و خود دانشجویان با «تحکیم وحشت»، یکدیگر را سرکوب می‌کنند. حرف‌های تند و تیز زدن، دردی را دوا نمی‌کند. باید پذیرفت که حریت که شرط اصلی فکر سیاسی دانشجویی است، در سایه طمع جریان‌های سیاسی به نفوذ در دانشگاه‌ها تا حد زیادی از دست رفته است، و این تندی و عصبی بودن، به قدر زیادی بر می‌گردد به توقعات غیر واقعی این جریان‌های سیاسی نه چندان خوش فکر، که طی شش هفت سال اخیر، بعد از سال هشتاد و هشت، نه تنها از دانشجویان، بلکه از جامعه انتظارات غیر واقعی دارند.
▬    توصیه شماره ۳- به عنوان دانشجو و کسانی که مردم، طبیعتاً از آن‌ها توقع برخورد حکیمانه با موضوعات را دارند، باید بر اهدافی متمرکز شویم که به خوبی درک می‌کنیم. یک فعال سیاسی دانشجویی موفق، به اتکاء زمینه‌ای که از کاوش‌های علمی خود کسب می‌کند، باید بداند که غور در دریای مجهولات را باید از سکوی معلومات آغاز کرد. یکی از نقاط ضعف فعلی سیاست دانشجویی آن است که در موضوعاتی مانند مبارزه با فساد، کوشش کرد، تا از طریق حدس‌ها و اتهامات خلاقانه، انرژی خود را تخلیه کند، و با این کار تا حدی اعتماد ملت نسبت به خود را از کف داد. برای انجام کارهای بزرگ، بیش از بلندپروازی، حریت و صداقت لازم است. مردم از فعل سیاسی دانشجویی توقع دارند تا افق‌های مطمئن‌تری بگشایند و استوارتر و سدیدتر سخن بگویند. پس، اولین کاری که می‌توانیم در فضاهای پیچیده مسائل سیاسی امروز انجام دهیم، تصمیم قاطع به این است که تقوا را رعایت کنیم و بنا را بر حوزه‌هایی بگذاریم که خوب می‌توانیم آنان را تحلیل کنیم. البته باید گام به گام خود را جلو بکشیم تا بتوانیم بر پیچیدگی و چند بعدی بودن تحلیل خود بیفزاییم.
▬    توصیه شماره ۴- فکر سیاسی دانشجویی که پر از انتقاد و نق و نق باشد، به درد جامعه امروز نمی‌خورد. ما باید یک وضعیت آینده را برای طراحی‌های سیاسی خود برآورد کنیم. این که مردم دیگر به حرکات دانشجویی دل نمی‌دهند، ابداً به این دلیل نیست که همه شکایت‌ها و گلایه‌های آن‌ها را تصدیق نمی‌کنند، ولی معلوم نیست که در انتهای این گلایه‌ها چه مسیری گشوده خواهد شد. فکر سیاسی دانشجویی اولاً باید در بند این باشد که به روشنی راه حل‌های سیاسی ارائه کند و از نق و نق محض رهایی یابد، و ثانیاً معلوم کند که راه حل‌های سیاسی در آینده به کجا و به چه چیزی ختم خواهند شد، و لازم است تا این آگاهی تمام عیار را به تمام مردم منتقل کند. باید خیلی واضح، دیدگاه‌ها و راه‌حل‌های خود را به مردم ارائه دهیم، و مطمئن باشیم که راه حل‌های مناسب اگر به قدر کافی تشریح شوند، و اگر معاد آن‌ها به قدر کافی روشن باشد، مخاطبان مناسب خود را پیدا خواهند کرد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 13 آذر 1396 ساعت 19:57

مسیر کاهش درگیری‌های اجتماعی

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: زلزله دیروز کرمان، با شدتی نزدیک به زلزله بم، خوشبختانه تلفاتی نداشت و مطابق اعلام سرپرست اورژانس کشور، «مهم‌ترین دغدغه، احتمال سرمازدگی در شب در مناطقی است که مردم از ترس خارج از منزل حضور دارند». خب؛ خدا رو شکر که مهمترین دغدغه همین است که البته باید با کمک همه ما مرتفع شود. زلزله غرب کشور هم در مقایسه با دو زلزله شدید قبلی یعنی بم و رودبار، تلفات بسیار کمتری داشت. ولی، در چند روز پس از زلزله مهیب غرب کشور، هر نوع خبر منفی در تلگرام منتشر می‌شد، صرف‌نظر از این که درست باشد یا نادرست. آواری از خصومت‌ها و بدگویی‌ها در گرفت که خبرهای خوب زیر این خصومت‌ها و بدگویی‌ها و سیاسی‌کاری‌ها گم و له شد. این که موکب‌های اربعین با دستور مقام معظم رهبری به خستگی «نه» گفتند، و به مناطق زلزله زده رفتند و بساط خود را آن جا پهن کردند، این که هر شب از پایگاه‌های بسیج محله ما کمک‌ها به سمت مناطق زلزله زده روان بود، این که شمار تلفات این زلزله در مقایسه با دو زلزله مهیب قبلی در بم و رودبار بسیار کمتر بود، همه این‌ها جای شکر و خرسندی داشت، اما اهالی تلگرام ترجیح دادند از سیاهی‌ها و مصائب راستین و دروغین سخن بگویند و بنویسند و بر طبل دشمنی‌ها بکوبند، بدون آن که اندیشه کنند که اگر روزی این سیاهی‌پراکنی‌ها سر باز کند، ممکن است موجب درگیری‌ها و منازعات اجتماعی دامنه‌دار و مهارناپذیر شود که دود بی‌حاصل‌اش به چشم همه ما برود. شاید هم برخی از آن‌ها که این منفی‌بافی‌ها را شارژ می‌کنند، همین را بخواهند. حتماً همین را می‌خواهند.

▬    کاوش اول در قضیه: در متن همه‌گیر تلگرام، علاقه‌مندی به قضاوت‌های چشمی، یک گام عقب نشسته، و جای خود را به قضاوت‌های شنیداری داده است. زمانی به کنایه می‌گفتند که عقل عوام به چشم‌شان است، ولی امروز به همان چشم هم دریغ می‌خوریم، وقتی در صحنه شبکه، عقل افراد به گوششان است. فعالان شبکه از اقشار متوسط شهری، سه پله نزولی را تجربه کرده‌اند: عقل به چشم، و از چشم به گوش.

▬    داشتن یک اجتماع درست و درمان، مستلزم آن است که از قضاوت‌های سطحی بر اساس شنیده‌ها پرهیز شود؛ حتی از قضاوت با مبنای عینیت‌ها نیز پرهیز گردد؛ باید بر مبنای عقل‌ها و حکمت‌ها که از انبوهی عینیت به ضمیمه اصول تحلیل استنتاج می‌شوند، یک قضاوت ساخت که تصمیم را بر جای بایسته خود بگذارد. اعضای یک اجتماع صحیح و سالم و درست و درمان، با تمرکز بر هویت‌ها، اعمال، زیبایی‌ها، شادی‌ها، رنج‌ها، تعامل‌ها، و قدری هم عینیت‌ها، می‌کوشند تا به سهولت، مرزهای حرمت انسانی را زیر پا نگذارند. در این دیدگاه، حریم‌ها و «به رسمیت شناختن» حریم در چهارچوب یک سنت آزموده اهمیت محوری پیدا می‌کند. آن چه اهمیت دارد این است که شرکای زندگی اجتماعی، چگونه باید خود و دیگران را و مسیرهای حرکت را تعریف کنند، تا نه تنها مزاحمتی برای یکدیگر فراهم نیاورند، بلکه از آن بیش، در چهارچوب یک همکاری ثمربخش و منصفانه، زیست ممتاز انسانی را که همان زیست توأم با هم‌افزایی اجتماعی است، رقم بزنند. این، آن چیزی است که امروز ضرورت دارد تا مصلحان اجتماعی برای آن طراحی مناسب ارائه دهند.
▬    زاویه دید دوم به قضیه: برای مدت‌های مدید، که برنامه توسعه ما بر مبنای رقابت‌های سوسیال و لیبرال، توسط روشنفکران ترسیم می‌شد، همه چیز بر فرض رقابت بی‌رحمانه گرگ‌ها علیه یکدیگر بنا شده بود. فرض روشنفکر به تبعیت از بنیان‌گذاران فکر مدرن همین بود که اجتماع انسانی چیزی ورای جنگ همه گرگ‌ها علیه یکدیگر نیست؛ بنابراین رقابت همه علیه همه، یا انتظام بخشیدن به رقابت همه علیه همه، کلید فهم اجتماع تصور می‌شد و می‌شود. ولی پرسش امروز ما این است که آیا واقعاً باید اجتماعات انسانی را همچون اجتماعات حیوانی، آن هم اجتماع گرگ‌ها توصیف و تحلیل کرد؟ این فرض اشتباه که در سرتاسر تاریخ اروپای مدرن، از تامس هابز و جان لاک و آرتور شوپنهاور و فریدریش نیچه، تا ژان-باتیست لامارک و چارلز داروین و ماکس وبر و تالکوت پارسنز و رابرت دال، همواره فرض علوم انسانی مدرن بوده است، تا چه اندازه قابل تصدیق و ارزش گذاری است؟ به نظر می‌رسد که یک ریشه اشتباهات ما که نهایتاً به این میزان وخیم از درگیری اجتماعی منجر شده است، همین جاست.
▬    کاوش سوم در قضیه: آن چه پتانسیل بیشتری برای زندگی انسانی فراهم می‌آورد اصل «تعامل» در چهارچوب «اجتماع» است. اینجا نقش زبان و اخلاقیات و تاریخ مشترک برجسته می‌شود، و هیچ گروهی به اندازه هنرمندان و ادیبان و تاریخ‌شناسان، در کاهش درگیری‌های اجتماعی مبرم سهم ندارند. بی‌گمان اجتماع امروز شکوفای جهانی از بته عمل نیامده است، هر چند که در این مقطع انتهایی و مدرن خود، کوشش کرده است ارتباط خود را از تاریخ و سنت خویش قطع کند و با پر و بال دادن به فردیت، این نیرو را در رقابت‌های پایان ناپذیر اجتماعی فعال نماید، ولی واقع آن است که اندک رمق فعلی در همکاری و هم‌افزایی اجتماعی، بی‌گمان به برکت پایندگی سنت‌های درست است که خود را در زبان، اخلاقیات و خاطره زندگی اجتماعی، همچنان زنده نگه داشته است. کاری که باید انجام دهیم این است که این پایه‌ها و مایه‌ها را تقویت کنیم.
▬    دیدگاه چهارم به موضوع: تصاویر حملات انسان‌ها به یکدیگر، چه واقعی و چه داستانی، لاینقطع و بارها و بارها در رسانه‌های عمومی و تعاملی نشان داده می‌شوند، و در این نمایش، فرق چندانی میان «خودی» و «غیرخودی» نیست. کوشش اصحاب علوم تجربی یا حضار جهان‌وطنی شبکه‌های اجتماعی، برای یکسان دیدن «خودی» و «غیرخودی» در قالب معیارهای جهان‌شمول از یک سوی، و حتی القاء مداوم عقب‌ماندگی و بدبختی «ما»، این نتیجه را به همراه داشته است که قضاوت ما در مورد یکدیگر بدون ملاحظه حال «خودی»، و حتی تند و تیزتر از معیارهای قضاوت ما در مورد «غیرخودی»ها باشد. واقع آن است که اشتراک ما در زبان و اخلاقیات و تاریخ، مسؤولیت‌هایی به بار می‌آورد که بدون مراعات آن‌ها، زیست انسانی به مثابه همکاری اجتماعی را به خطر می‌اندازد و زندگی ما را هر روز بیشتر به زندگی گربه‌سانان شبیه می‌سازد. تأکید و ابرام بزرگان ما بر لزوم تمایز «خودی» از «بی‌خودی»، یا همان حکمت اشداء علی الکفار و رحماء بینهم، به منظور حراست از این زمینه‌های زبانی و اخلاقیاتی و تاریخی مشترک ماست.
▬    فرجام کلام: محیط فعلی زیست شبکه‌ای، محیط منصفانه‌ای نیست، و نیاز مبرم به مداخله اجتماعی مصلحان اجتماعی بویژه در سه زمینه یادآوری‌های ادبی، اخلاقیاتی و حکمتی، و تاریخی احساس می‌شود. هدف این مداخله، باید احیای ارزش «مبادی آدب بودن» و «احترام» باشد. «مبادی آداب بودن» در یک مقیاس کلان تر به تقویت «قانون» منجر می‌شود که «قانون» به خودی خود اسباب «تهذیب ملت است». اصلاح گفتار و بیان، مقدمه مهمی است. کردار فعالان در شبکه‌های اجتماعی، نحوی از کنش‌های گفتاری است که حالت خاصی از امور را بوجود می‌آورد؛ چرا که تمام واقعیت‌های زندگی ما در نخستین گام در قالب همین گفتارهاست که هستی پیدا می‌کنند و اگر از همان ابتدا در یک قالب معنایی مناسب بیان شوند بر روی توانمندی‌های عملی ما در فایق آمدن به مسائل اثر خواهند گذاشت. از این روست که اگر کنش‌های گفتاری ما در شبکه در راستای تجربه زبان پارسی، اخلاقیات تمدنی ما، و حکمت ناشی از تجربه‌های تاریخی ما بازسازی شوند، امید است که حرکات مثبت افزون‌تری صورت ببندند.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 13 آذر 1396 ساعت 19:54

غلبه ارزش خبری «فاجعه»

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: جو کانال‌های تلگرامی در ساعات و روزهای پس از زلزله غرب، بیش از حد مسموم بود و هنوز هم کم و بیش هست. هر خبر منفی که می‌رسید صرف‌نظر صحت و سقم محتوا، «ارزش خبری» پیدا می‌کرد و به سرعت منتشر می‌شد. بر عکس، هر مضمون مثبت و امید آفرین، اسیر سانسور جمعی می‌گردید. البته این، روال همیشگی کانال‌هایی مانند «آمدنیوز» است، که همواره در یک منفی‌بافی بی‌پایان به سر می‌برند که حتی مقایسه آن با محتوای متعادل‌تر کانال‌های بی.بی.سی و یورونیوز که هیچ گاه با ما خوب نبوده‌اند، گمان بر بیماری روانی گردانندگان امثال «آمدنیوز» و «اصلاحات» و «اصلاح‌طلبان تهران» و ... می‌رساند. هر جا اثری از جماعت اصلاح‌طلب هست که اخلاف فرهنگ روزنامه‌نگاری منفی‌باف دوم خردادی هستند، بی‌امیدی و پرخاشگری هم هست؛ آن‌ها در ایران هیچ نقطه مثبت و خوش‌حال کننده‌ای نمی‌بینند و مخاطبان این دست کانال‌ها نیز دست در دست آن‌ها، به سمت نحوی بیماری روانی هر چه بیشتر رهسپارند؛ نحوی توأم شدگی سادیسم و مازوخیسم در جریان است، و تنها ارزش خبری «فاجعه»، و تنها سبک نگارش «لعن و نفرین» است. فرهنگ روزنامه‌نگاری که از عصر اصلاحات برآمد، در یک الگوی مسموم در کانال‌های تلگرامی بازتولید شده، و تأثیرات روانی و روحی آن برای مخاطبان این خبرها ویرانگر است.

▬    حالا، رفته رفته، واقعیت، خود را بیشتر و بیشتر نشان می‌دهد، و «حقانیت از واقعیت تغذیه می‌کند و فربه و فربه‌تر می‌شود». هر چه بگذرد، حقایقی از مقایسه این زلزله و زلزله بم و رودبار، حقایقی در مورد پتوهای گمشده، مسکن مهر، نقش بسیج مردمی و سایر فیل‌هایی که پرخاشگران به راه انداختند تا نیکی‌ها دیده نشوند، آشکار می‌گردد.

▬    تحلیل قضیه: نکته‌ای که پیداست آن است که در جریان کانال‌های تلگرامی، این تمایل ثابت در میان مخاطبان هست که جریان دسترسی به اخبار سهل و ساده شود. دو نسل قبل، در زمانه حکمرانی روزنامه‌ها، مجلات و رادیو و تلویزیون بر فضای زیست رسانه‌ای، برای ما شنیدن عنوان «تحقیق و تفسیر خبر» در روزنامه یا برودکست رادیو تلویزیونی، عادی بود؛ به این معنا که خبر برای ارزشمند شدن، نیاز به تحقیق و تفسیر متخصصان این حیطه دارد. ولی با غلبه اینترنت و وبلاگ و شبکه مبتنی بر بستر موبایل، ما در کوران خبرهای تحقیق نشده و تفسیر نشده که عموماً با ارزش خبری «فاجعه» شناسایی می‌شوند، زیست روانی خود را بیهوده، در معرض آلودگی تندباد «فاجعه»های فوتوشاپ‌ها و افترافکت‌ها قرار می‌دهیم. اغلب که سندی در کار نیست، گاهی هم که هست، شامل یک تصویر ثابت یا متحرک است که هر دو به برکت نرم‌افزارهای رایانه‌ای، چه ثابت و چه متحرک قابل دست‌کاری و تحریف هستند. بله، حتی فیلم‌ها نیز به سهولت و با دقت بالا توسط نرم‌افزارهای کارآمدی همچون افترافکت قابل تحریف هستند و به سادگی می‌توان عناصری را به تصویر اضافه یا کم کرد. امروز، کار تحقیق و تفسیر خبر، از هر زمان دیگری مهم‌تر و تخصصی‌تر شده است، ولی عطش مردم به دریافت هر چه «سریع»تر خبرها، تحقیق و تفسیر را حتی از گذشته کمرنگ‌تر کرده است.
▬    نکته دیگر: اما توجه من به موضوع دیگری هم هست؛ تصاویر مخابره شده از روستاهای مرزی و دور افتاده، حتی از جانب همان کانال‌های منفی‌باف نشان از رشد قابل ملاحظه امکانات و مقدورات زندگی در این نقاط دور افتاده داشت. مساکن روستایی، فروشگاه‌ها و اماکن روستایی و مرزی، کم و بیش شامل امکاناتی بودند که در اغلب متروپل‌های ایران متداول هستند، و در این واقعیت، یک حقیقت مهم وجود دارد؛ این که به لحاظ الگوهای طبقاتی و حتی سبک زندگی، تفاوت‌ها، در تعیین ریخت و سر و شکل زندگی اجتماعی اهمیت کلاسیک خود را از دست داده‌اند، و باید تفاوت‌ها در ریخت اجتماعی را در نقاط دیگری جست. الگوهای دسترسی به فنّاوری و اطلاعات و دم و دستگاه سایبر است که تمایزهای اصلی را فی‌الحال و در آینده می‌سازند. در چنین فضایی، آن چه اتفاق می‌افتد، بروز یک شکاف اطلاعاتی است، بین کسانی که سعی می‌کنند تا این فضا را دست‌کاری کنند، و انبوهی که تحت تأثیر این اخبار گمراه می‌شوند. کسانی هستند که به طور متمرکز، شغل و پیشه آن‌ها، تولید و انتشار اخبار با ارزش خبری «فاجعه» است. شمار بسیار اندکی از مردم می‌توانند به این ترتیب، شغل تولید محتوای شبکه‌ای داشته باشند، و متمرکز شوند و وقت بگذارند و این اخبار را تولید کنند و انتشار دهند. بدواً به نظر می‌رسید که فضای رسانه‌ای مبتنی بر بستر موبایل، فضای مردمی‌تری خواهد بود، ولی واقع آن است که به دلیل سرعت و انبوهی اطلاعات در این حیطه، توده‌ها بی‌دفاع‌تر و فعالان حرفه‌ای شبکه پر نفوذتر خواهند شد. به رغم بزرگراه الکترونیک، محتوای اطلاعات جاری در این بزرگراه، ابزاری برای گفتگوی صحیح به منظور بهبود امور نشده است. در واقع، این بزرگراه از ابتدا برای سرگرمی و محتوای غیرجدی و گذرا و مساعد پرسه‌زنی ساخته شد، ولی اکنون برای مقاصد جدی مورد استفاده واقع می‌شود و تأثیرات مخرب خود را بر جای می‌گذارد و انسان‌ها را فوج فوج به دامن بیماری‌های روانی حاصل از حس سرسام فرو رفتن در «فاجعه» سوق می‌دهد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 05 آذر 1396 ساعت 10:15

ماجراهای نگار و نازنین

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    نگار قدسی کنی و نازنین زاغری، دو مورد حقوق بشری اخیر هستند که تبعیض در عملکردهای حقوق بشری جهانی راجع به آن‌ها، ذهن روشنفکری که دوست دارد اسطوره‌های جهانی‌شدن را بپذیرد، می‌آزارد. روشنفکر غرب‌زده، دوست دارد تا گمان برد که با رسوخ هر چه بیشتر فرآیندهای جهانی‌سازی، باید یک نظام حقوقی یکپارچه جهانی موجب عدالت شود، ولی در مقایسه موضوع بازداشت نگار قدسی کنی در استرالیا و نازنین زاغری در ایران، فقدان یکپارچگی، روشنفکر را سردرگم می‌کند، میان معیارهای عصر استعمار و پسااستعمار.

▬    ماجرا از این قرار است که نگار قدسی کنی، شهروند ایرانی مقیم استرالیا به اتهام نقض قوانین تجاری ایالات متحده، از ۱۶ ژوئن ۲۰۱۷ از سوی مقامات قضایی استرالیا بازداشت شده است. این بانوی ایرانی به هنگام دستگیری باردار بوده، و هم اکنون، ماه‌های پایانی بارداری را با شرایط نامساعد داخل زندان و سوء تغذیه می‌گذراند. مقام‌های استرالیایی تقاضاهای مکرر جمهوری اسلامی ایران برای بهبود شرایط نگهداری او را نادیده گرفته و اخیراً دادگاه رسیدگی‌کننده تقاضای آزادی وی با قرار وثیقه را رد کرده است. در مقابل، مورد نازنین زاغری، حکایت دستگیری کسی است که به قول وزیر خارجه بریتانیا، درگیر فعالیت‌های مرتبط با تحریک انقلابات رنگی در ایران بوده است و بنا به این اتهامات ضد امنیتی در ایران دستگیر و مجازات می‌شود. اتهامات «نگار» مربوط به قوانین داخلی و نامتعارف و تقبیح شده امریکاست که در کشور دیگر تعقیب می‌شود، و اتهامات نازنین، به قوانین داخلی ایران و مرتبط با ضوابط شناخته شده بین المللی در رفتار با نیروهای برانداز سیاسی است که در داخل ایران تعقیب می‌گردد. کدام یک به لحاظ حقوقی مخدوش است؟ و چرا حساسیت‌های رسانه‌ها و غرب‌زدگان علیه مورد عمیقاً مخدوش و غیر انسانی در استرالیا به جنبش در نمی‌آید؟ موارد مشابه بسیار است، و مورد زندان گوانتانامو شاخص‌ترین آن‌هاست. رئیس جمهور پیشین امریکا در تبلیغات انتخاباتی خود، به زندان ضد حقوق بشری گوانتانامو، اذعان کرد و قول تعطیلی آن را داد ولی به وعده خود عمل نکرد و این زندان، هنوز هم هست.

▬    پرسش این گفتار آن است که چرا محیط‌های متأثر از «روشنفکر غرب‌زده»، همچنان، در مقابل فرو ریختن «اسطوره‌های جهانی‌شدن» مقاومت می‌کنند و نمی‌پذیرند که غرب را باید به عنوان یک دشمن حقوق بشر به رسمیت شناخت؟ کاش به همین بسنده کند که غرب را به عنوان ضد حقوق بشر نشناسد، او تقی‌زاده‌وار، همچنان، اصرار دارد که ما در هر حال از آن‌ها بدتر و قابل نکوهش‌تر هستیم. روشنفکر، همچنان دوست دارد تا بر سر ما «غر غر» کند، نه آن‌ها. قشر متوسط شهری که آماج این روشنفکران است نیز، همچنان مایل هست، حق را به جانب آن‌ها بداند، و «ما» را نکوهش کند. این نکوهش‌های همواره «ما»، فضایی در شبکه‌های اجتماعی «مجازی» ایجاد کرده است که مشحون از نحوی «مازوخیسم اجتماعی» در قشر متوسط شهری است. کار به نحوی «اپیدمی پرخاش‌گری» انجامیده است؛ نحوی «سرسام».
▬    چه باید کرد؟ چگونه می‌توان با کنترل تأثیر مفروضات اشتباه روشنفکری بر این مردم، از میزان «مازوخیسم اجتماعی» و غر غرهای شبکه‌ای کاست و آرامش و رضایت از زندگی را بالا برد؟ بی‌گمان، با توجه به ریشه‌یابی فوق، بخشی از زندگی کمتر پرخاشگر، تعیین حد و مرزها، هنگام تعامل با «دیگران متخاصم» است. روشنفکری سال‌هاست می‌کوشد تا خصومت آن‌ها را پاک کند، و بر عکس، ما را «توهم زده» قلمداد نماید. اگر می‌خواهیم کنترل زندگی ایرانی را در این دنیای متلاطم به دست گیریم و زورق تقدیر را به دست امواج سرکش نسپاریم، باید حد و مرزهای خود را با «دیگران متخاصم» مشخص کنیم و در مواردی مانند ماجرای نگار و نازنین، یکپارچه بر سر «دیگران متخاصم» فریاد بزنیم، نه خودمان. باید به این وضع «مازوخیسم اجتماعی» و پرخاشگری نامحدود به خود، خاتمه دهیم.
▬    حد و حریم‌ها چه هستند و چرا تا این حد مهم اند؟ حد و حریم‌های ما، مرزهایی هستند که نقش و مسؤولیت ما را در وقوع رویدادهای جهانی تعریف می‌کنند، و باعث می‌شوند تا در مواردی که مسؤولیت یک فاجعه و واقعه مانند حقوق بشر با آن‌هاست و نه ما، بیهوده به «نکوهش خودمانی» نپردازیم. مهم‌ترین تأثیری که اسطوره‌های جهانی شدن بر جای گذارده اند، این است که حد و حریم‌های واقعی بین ملت‌ها را نادیده گرفته و «دیگران متخاصم» واقعی را پنهان و محو کرده است. حد و حریم‌ها وظایف و مسؤولیت‌های «ما» و «آن‌ها» را مشخص می‌کنند، به ما مدد می‌رسانند تا انرژی مادی و عاطفی خود را درست و بجا صرف کنیم، روی توش و توان خودمان تمرکز کنیم، بر اساس ارزش‌ها و قوانین خود زندگی کنیم، و حریم شخصی خویش را به دیگران بشناسانیم.
▬    حد و حریم‌های ما می‌توانند فیزیکی و ملموس باشند یا معنوی و حقوقی. درک مفهوم مرزهای فیزیکی آسان‌تر است، چرا که، ملموس و قابل مشاهده‌اند، اما، درک و تشخیص حد و مرزهای معنوی و حقوقی که معرف «مسؤولیت» ما در قبال رویدادهاست چندان آسان نیست. گام اول برای تعیین حد و مرز مسؤولیت‌ها، تعریف آن‌ها برای خودمان قبل از اعلام آن به دیگران است. پیشنهاد این است که در فضای شبکه‌های اجتماعی سایبر، از خود بپرسیم که: «حد و مرزهای جغرافیایی، عاطفی، مختصات معنوی، و روحی و روانی ما چه هستند؟» برای یافتن جواب این سؤال لازم است که کاملاً روی خودمان تمرکز کنیم؛ تاریخ خودمان را بکاویم؛ و ببینیم که چه مناسباتی برای ما «قابل پذیرش و تحمل» بوده است؛ و کدام رفتارها به نحو تاریخی ما را «معذب» می‌کرده است؟ فراموش نکنیم که مرزهای معنوی ملت ما همچون مرزهای جغرافیایی ما، کاملاً شخصی‌اند و منحصر به خود ما هستند؛ بنا بر این، طبیعی است اگر با حساسیت‌ها و مسؤولیت‌های دیگران متفاوت باشند. احساسات و مسؤولیت‌های ملت ما در قبال دیگران، و همچنین احساسات و مسؤولیت‌های دیگران راجع به ما، مرزهای ما هستند و باید در تنظیم مناسبات ما و دیگران، ملاک قرار گیرند. از این جهت، خصلت جهان‌وطنی وهم‌آلود روشنفکری، اختلال گسترده‌ای در برقراری مناسبات ما و دیگران ایجاد کرده است، و نظر به نفوذ دگم‌های روشنفکری بر بخشی از قشر متوسط شهری، توضیح دهنده مهم «مازوخیسم اجتماعی» اپیدمی در روحیه شبکه‌های اجتماعی است.
▬    در دنیایی تا این حد متخاصم و بازگشته به عصر استعمار، که رئیس جمهور یک کشور در قبال ملت دیگر از تعبیر «گاو شیرده» استفاده می‌کند، مرزبندی، حق و تکلیف عقلانی ماست. هشدار می‌دهم، به محض این که تصمیم می‌گیریم مرزهای خود را در قبال دیگران تعریف کنیم، سه احساس بازدارنده از سوی روشنفکری به ما القا می‌شود تا ما را از این تکلیف تاریخی باز دارد: «احساس توسعه‌نیافتگی، احساس ترس و احساس خودناباوری». روشنفکر از واکنش بزرگان جهان، همان‌ها که به او سواد سرسپردگی آموخته‌اند می‌ترسد، یا از این که در مقابل سرچشمه‌های دانش مدرنی که روشنفکر به ثمربخشی آن دل باخته است حد و مرز مشخص می‌کند، احساس گناه می‌نماید. روشنفکر، همواره تصور کرده است که باید هدف‌های خود را از خاطره‌های اروپا بجوید، و وقتی با مواضع صریح غیر عادلانه همچون ماجرای نگار و نازنین مواجه می‌شود، از فرط خودناباوری و ترس از عقب افتادن از قافله توسعه، می‌کوشد همه را متقاعد کند که این مورد استثناست، یا بدتر، می‌کوشد ما را مقصر این بی‌عدالتی آشکار بداند. باور من این است که ماجرای نگار و نازنین، ماجرای تازه‌ای نیست، و آن چه همچون گذشته باید نگران آن بود، روشنفکری و روحیه قشر متوسط شهری تحت نفوذ اوست که انسجام را از واکنش یکپارچه ما به این بی‌عدالتی‌های متداول در جهان زشت امروز، از ریخت می‌اندازد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 01 آذر 1396 ساعت 16:50

بنیان‌گرایی نوبه‌نو

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    شماری از جوانان انقلابی، پس از انتخابات، در این حس و حال متفق شدند که باید به سرعت مسیر جدیدی را گشود؛ آن‌ها گاه با صراحت، خواهان عبور از «اصول‌گرایی» بودند و برخی نیز نام «اصول‌گرایی» را به «افول‌گرایی» تعبیر می‌کردند. بوضوح با این ایده آن‌ها موافق نیستم، ولی به دغدغه‌های اصولی ایشان که همانا «بنیان‌گرایی نو به نو» است، احترام می‌گذارم. درک می‌کنم که آن‌ها از هزیمت میلی‌متری در انتخابات نود و شش سرخورده‌اند، ولی واقع آن است که آن‌ها در انتخابات مسیر درستی را رفتند و نتایج انتخابات هم لا اقل این نکته را تصدیق می‌کند که یک اقلیت نیرومند نزدیک به اکثریت خلق کردند؛ شاید هم اگر تخلفات دوازده گانه گزارش شده از سوی شورای نگهبان را هم لحاظ کنیم، بتوانیم تصدیق کنیم که روش و مسیر اصول‌گرایی چندان شکست خورده هم نبوده است. از یک دید وسیع‌تر، اگر به جریان اصول‌گرایی نگاهی بیندازیم، ضرورتاً باید اذعان کنیم که حضور عامل اصول‌گرایی در سپهر سیاسی ایران، به نحو مؤثری در پیشبرد پروژه انقلاب اسلامی سهم داشته است؛ البته همیشه و حتماً راه‌هایی برای بهبود همه چیز هست.

▬    جوانان فعال در سویه «بنیان‌گرایی نو به نو»، درگیر یک تصمیم هستند؛ آن‌ها باید تصمیم بگیرند که چه جلوه‌ای در تاریخ داشته باشند. یک تصویر صمیمی و رفیق فرهنگ مکرم عامه یا استعاری و پیچیده، مدرن و رو به جلو یا محتاط و هوادار محیط زیست، جالب و هیجان‌انگیز یا رسمی و کلاسیک؟ اگر واقعاً درگیر ایجاد این کل معنادار تاریخی شوند، بعید است که بتوانند عناصر عمده‌ای از جریان موجود اصول‌گرایی را تغییر دهند یا به چالش بکشند. پس، شاید بهتر باشد که در هر حال به فکر بهبود روندهای موجود باشند، و این فرق می‌کند با برخورد پر از خشم با آن چه گمان به نا صحیح بودن آن دارند، آن‌ها باید همراه و دوشادوش انتقاد از روندهای موجود، طرحی جایگزین ارائه دهند، و اغلب، چنین بوده است که این طرح جایگزین، عناصر مهمی از روندهای فعلی اصول‌گرایی را با خود داشته است؛ این نکته، دلیل اصلی آن است که جریان اصول‌گرایی به رغم همه کارشکنی‌های مهلک، تا کنون پا بر جای مانده است.

▬    و من در جریان آمد و شد به محافل این جوانان پر انرژی دریافته‌ام که آن‌ها وارد فاز ارائه طراحی‌های بدیل شده‌اند و من این را به فال نیک می‌گیرم. ورود آن‌ها به طراحی‌های عملیاتی، واقع‌بینی را چاشنی آرمان‌گرایی ستودنی آن‌ها می‌کند، و در نتیجه، ارزش خیلی از مساعی پیشین در قیاس با محدوده‌های عملی نزد ایشان معلوم می‌شود.
▬    بدترین حالتی که ممکن است در این طراحی‌های جایگزین اتفاق بیفتد، این است که خودمان را در چهارچوب شعارهایی که قبلاً داده‌ایم حبس کنیم و گمان ببریم که مخالفت‌ها یا معاضدت‌ها را باید تا آخر ادامه داد، حتی اگر اصولی و بنیان‌گرایانه نباشند. باید شخصیتی برای مخالفت‌های خود درست کنیم که بتوان از مقدمات و مقارنات و تبعات آن، یکپارچه دفاع کرد. رویکرد مؤثر هم برای این منظور آن است که ابتدا توصیف و شناخت خوبی از شرایط فعلی و احتمالی در آینده به دست آوردیم، و بعد، روش‌های عملیاتی را بیابیم که ما را به آرمان‌ها نزدیک‌تر و ارتباط متقابل عوامل را تسهیل کند.
▬    جوانان می‌خواهند پژواک منحصر به فرد و ویژه‌ای داشته باشند، ولی، نباید فراموش کنند که در این راه، گوش دادن به مردم، بسیار مهم‌تر از حرف زدن با آن‌هاست. ما باید به آن‌چه مخالفان دیدگاه‌های ما می‌گویند، و به سخن مردم یا همان کسانی که باید از طراحی‌های سیاسی ما منتفع شوند گوش دهیم، با آن‌ها همدلی کنیم و به چالش‌ها و مباحثاتشان احترام بگذاریم. لازم است تا تمام ادراک خود را برای شنیدن خواسته‌های واقعی آن‌ها به کار بگیریم. هیچ راه میانبری برای گذشتن از این نکتهٔ مهم وجود ندارد. بخشی از مسیر حرفه‌ای سیاست این است که ارتباطی واقعی با مردم برقرار کنیم و به مردم خدمت برسانیم. هیچ کس بدون ارتباط با مردم و استفاده از بازخوردهای آنان برای توسعهٔ ایده و خط‌مشی سیاسی تلاش موفقی نخواهد داشت. بیایید با حلقه‌های ارتباطی قبلی شروع کنیم. با دوستان، خانواده و آشنایان و مخاطبان فعلی تماس بگیریم. کنار آن‌ها بنشینیم و ایده‌های خود را به اشتراک بگذاریم. به عکس‌العمل آن‌ها دقت کنیم.
▬    نکته بعد این که بهتر است به جای حرکات پر سر و صدا و به اصطلاح جوان‌ها، «ترکوندن»، به نقد و ارزیابی خودمان بپردازیم؛ این یک استراتژی اثربخش است. انتقاد خود از خویش، باعث ارائهٔ چشم‌اندازی بسیار روشن و واضح به مخاطبان می‌شود و اعتبار و جلوهٔ صداقت ما را افزایش می‌دهد. مردم به کسانی اقبال نشان می‌دهند که ارزیابی واقع‌بینانه‌ای از خود و مسیر رشد جامعه داشته باشند؛ کسانی که صادقانه ضعف‌ها را و حتی ضعف‌های خودشان را ببینند و در عین حال، حسن نظر و امیدواری و شادابی و طراوت خود را حفظ کند.
▬    مطلب مهم بعد آن است که باید ضرورت و فوریت دیدگاه خود را به نحو متعادلی گوشزد کنیم. این روزها، استفاده از قیودی مانند شدیداً و قویاً و شرایط خطرناک و ... بیش از حد شده، و اشکال کار این است که گوش‌ها از این حرف‌ها انباشته گردیده است، و استفاده از این قیود، عملاً به حساسیت بیشتر دیگران منجر نمی‌شود. حالا دیگر، انگیزه‌های بسیار قدرتمندی برای کار سیاسی «مستمر» نیاز هست؛ باید، با حوصله، مسائل و راه‌حل‌ها را تعریف کنیم و بگوییم چرا نمی‌توانیم بیش از این صبر کنیم. اگر می‌خواهیم در مورد یک روند نزولی با سایر سیاستمداران و مردم حرف بزنیم، باید برایشان شرح دهیم که ممکن است وضعیت بحرانی شود و در عین حال، راه‌حل‌های بالقوه چه مسیرهایی می‌توانند باشند. کلید کار این است که باید به موازات طرح مسائل، راه حل‌های خوبی هم ارائه دهیم، و الا اغلب مسائل را کم و بیش همه می‌دانند.
▬    نکته آخر این که باید یک روایت از آینده ارائه دهیم. روایت آینده به ما اجازه می‌دهد، تا راه حل‌های خود را به عناصر موجود اضافه کنیم و غریبگی و هولناکی را از آینده بزداییم. راه حل‌ها ممکن است دشوار پذیرفته شوند، چون این گمان می‌رود که برخی مسائل را بهبود می‌بخشند و برخی دیگر را خراب می‌کنند. در شرایط امروز که گوش مردم از راه حل‌های بخشی و خلق الساعه که برای مسائل مطرح می‌شوند پر است، ارائه یک راه حل، اکیداً مستلزم همه‌ جانبه نگری است، و مردم می‌توانند در جریان روایت آینده، همه‌جانبه نگری‌ها را بیازمایند. غیر از این، اعتماد نخواهند کرد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 29 آبان 1396 ساعت 07:41

امپراطوری برادری

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: این روزها در محافل سیاست‌گذاری و استراتژی، وقتی رویدادهای منطقه غرب آسیا و شمال افریقا از سال ۲۰۰۳ تا کنون مرور می‌شود، پچ پچ‌هایی به گوش می‌رسند. مشخصاً به آیت الله سید علی حسینی خامنه‌ای اشاره می‌شود. این که ایشان از متن آتش آشوب‌های بی‌سابقه این منطقه، به فراست و بصیرت، ققنوسی برآورده‌اند که نام آن را می‌توان یک نحو «امپراطوری» گذاشت؛ حال، به تفاوت، گاه نام آن را امپراطوری ایران، امپراطوری تشیع، امپراطوری بنیادگرایی شیعی، و... می‌گذارند. در هر صورت پای یک امپراطوری در میان است و در مورد نحوه وقوع و خصلت‌های در حال ظهور آن بحث و گفتگو فراوان است. ما که در درون این فضا تنفس می‌کنیم، می‌توانیم این راهنمایی را به ناظران بیرونی این تمدن داشته باشیم که بهتر است نام آن را «امپراطوری برادری» بگذاریم که یک «راه سوم» است. از سال ۲۰۰۳ که خداوند طواغیت را به خود مشغول داشت، و سرزمین‌های مقدس عراق آزاد شد، این امپراطوری به جنبش درآمد و بهترین تبلور و تدارک انسانی خود را در مراسم سالانه اربعین یافت (تعبیر «راه سوم» در این مقاله، علاوه بر اصطلاح مهم جامعه‌شناختی، منسوب است به ابرخطبه مورخ ۱۳۸۸/۳/۲۹: «این یک راه سوم است. در مقابل، دیکتاتوری‌ها و نظام‌های مستبد از یک طرف، و دموکراسی‌های دور از معنویت و دین از یک طرف دیگر، این مردم‌سالاری دینی است؛ این است که دل‌های مردم را مجذوب می‌کند و آن‌ها را به وسط صحنه می‌کشاند»).

▬    مختصات جهانی امپراطوری: وقتی پروازها، از سر تا سر جهان، خود را به مرکز امپراطوری جهانی برادری می‌رسانند، زنجیره‌ای از جمعیت به حرکت در می‌آید؛ از شبه قاره هند تا کرانه‌های دریای مدیترانه، سرزمینی مقدسی را شکل می‌دهد که گویی مرزهای ملی در آن زیادی و بی‌مفهوم است. یک امپراطوری به مرکزیت کربلا تحقق می‌یابد. مطابق برآوردی که از عظیم‌ترین پیاده‌روی تاریخ در سال ۲۰۱۶ در دست است، از ۶۰ کشور، یک سوم ممالک جهان، حدود ۲۴ میلیون انسان، به صورت بیش از حد مسالمت آمیزی، در یک دوره حدوداً ۱۰ روزه در یک گستره جغرافیایی بسیار محدود، گرد هم جمع می‌شوند؛ و با یک سوگواری عمیقاً جان‌گداز، عزا را آن چنان که برازنده چنان رویداد سهمگین تاریخی است، از اکثر حدود متعارف سوگواری می‌گذرانند.

▬    منطق «برادری» به مثابه «راه سوم»: آن چه این جمعیت عظیم را با این گستره وسیع مدنی به هم متصل می‌سازد، منطق «برادری» است. منطق «برادری»، یک «راه سوم» است؛ چیزی ورای لیبرالیسم و سوسیالیسم. مردم نحوی از شیوه زندگی را تجربه می‌کنند، که پایه آن رقابت یا برابری طلبی مادی‌گرایانه نیست. پایه این شیوه زندگی اشتراک در یک کلیت هم‌زمانی و درزمانی معنوی است. این اشتراک پهن دامنه، موجب ایجاد نحو ممتازی از مسؤولیت‌پذیری اجتماعی می‌شود که به هدف توسعه پایدار یک حقیقت تاریخی مایملک فردی خود را نثار می‌کند.
▬    «تکدی سخاوت‌مندانه»: مردم در این مسیر، از «تکدی سخاوت‌مندانه» لذت می‌برند. همه آن‌ها در این راه برای تقدیم سخاوت خود به یکدیگر تکدی می‌کنند، التماس می‌کنند. آن‌ها در واقع، مشغول معامله با یک مفهوم تاریخی سترگ هستند. اربعین، ناگهان موجب می‌شود که بهترین مخلوقات خداوند، گرد هم جمع شوند، و الگوی زیست اجتماعی برادرانه را به بشریت نشان دهند. نتایج فرهنگی و ته‌نشست‌های این رویداد در زندگی روزمره مردم، عظیم و قابل اعتناست، ولی منافع سیاسی و تمدنی آن بیشتر است. منافعی به شکل پیدایش راه سوم فراسوی مسیرها بن‌بست لیبرالیسم و سوسیالیسم، کسب بازدهی اقتصادی در اثر فزونی سرمایه اجتماعی و اتحاد، بهبود ایده‌ها و خط‌مشی‌های سیاسی در اثر طرح برادری اسلامی، ارتقای جلب وفاداری مردم نسبت به قوانین حق، یا افزایش جذابیت و انگیزه مشارکت سیاسی. این‌ها، چیزهایی است که بدون اربعین ارزان به دست نخواهد آمد، و حتی محال است که به دست آیند.
▬    اخلاق در امپراطوری برادری: مردمی که روحیه آن‌ها در اربعین آموزش می‌بیند، آماده سرمایه‌گذاری در پروژه‌های مختلف معطوف به دغدغه‌های اجتماعی می‌شوند، که این مردم همیشه در صحنه متکی به انگیزه‌های ایمانی، پایه‌های اصلی امپراطوری جدید هستند. آن‌ها یاد می‌گیرند که در کنار فعالیت‌های روزمره، از کوشش‌های عام المنفعه برای افزایش جذب همکاری‌ها به زندگی خود معنا ببخشند. برای تحقق این موضوع «وقت گذاشتن» خیلی اهمیت دارد. آسیب‌شناسی درخشان مارتین هایدگر از روزگار مضطرب حاکمیت چپ و راست نشان می‌دهد که مردم این روزگار، با مشکل «وقت گذاشتن» برای یکدیگر مواجه هستند. برهوت صمیمیت در این دوران، عمدتاً به این موضوع باز می‌گردد که مردم امروز برای کوچک‌ترین اوقات زندگی خود برنامه منفعت‌طلبانه می‌چینند و دیگر وقتی برای بودن واقعی در ارتباط با زندگی ندارند. در مقابل، مردم تربیت شده در مکتب اربعین، آموخته‌اند که نه تنها باید برای انسان‌ها در جهت ایمانی هزینه کنند، بلکه لازم است که بهترین سرمایه‌های خود را هزینه کنند. آن‌ها می‌آموزند تا برای هم «وقت بگذارند».
▬    توصیه‌های سیاستی: به سیاستمداران توصیه می‌شود که مروری به گذشته و نشو و نمو این رویداد در دوران اخیر و بویژه پس از سقوط صدام داشته باشند، دقیقاً به چهارده سال اخیر. نقاط مؤثر روندهای گذشته مؤلفه‌های اصلی امپراطوری برادری هستند که باید تقویت شوند. در جریان این مرور، باید به فعالیت‌هایی تمرکز کنیم که طبق چارچوب اقدامات اصلی بوده و در افزایش سرعت تغییرات نقش داشته‌اند. باید ابتکارات فردی کلیدی به روندهای نهادی تبدیل شوند. باید اقداماتی انجام دهیم که چه به صورت رسمی و چه غیر رسمی در اجرای نوآوری‌ها کمک کنند. تشخیص عوامل انگیزشی، ارزیابی عوامل موفقیت، و بهبود و توسعه اقدامات؛ این، قاعده مبنایی در تدبیر روندهایی است که بیش از آن بدیع هستند که پیشینه نظری قابل اتکائی برای فهم و کالبدشناسی آن‌ها در دست باشد.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 17 آبان 1396 ساعت 07:47

فرجام لشکر ذخیره نیروی کار

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: در سریال اخیر الانتشار و پر مخاطب و پر جایزه «خانه پوشالی»، وقتی شهردار واشینگتن در موضوع «بیکاری خجالت‌آور در واشینگتن ۲۰۱۵» سخنرانی می‌کند، از کودکانی حرف می‌زند که تنها وعده غذایی خود را طی نهار مدرسه دریافت می‌کنند. بیکاری و فقر ناشی از آن، یک مسأله باور نکردنی جهانی است و در حالی که بسیاری از ممالک دنیا از سال ۱۹۹۷ درد ناشی از آن را لمس کرده‌اند، امواج آن، رفته رفته به ایران می‌رسد و ما می‌توانیم قبل از شدت واقعه علاج کنیم، به شرطی که ابعاد حادثه را خوب بشناسیم و موازنه درستی میان انسان و ماشین و فراغت و اشتغال برقرار کنیم.

▬    برهان: «لشکر ذخیره نیروی کار»، سال‌هاست که در سر تا سر جهان، به انتظار مرحله بعدی رشد اقتصادی نشسته‌اند تا در آن شغل‌های جدیدی پدید آید، ولی این انتظار، بی‌فرجام خواهد ماند. سربازان این فوج، فی الحال، در سر تا سر جهان به مشاغل «پاره وقت» گمارده شده‌اند یا در پوشش بیمه بیکاری به سر می‌برند، یا حتی در جایی مانند امریکا، در پیاده‌روها روزگار می‌گذرانند و کوپن‌های غذای امدادی خود را صرف مشروب و مواد مخدر می‌کنند. به دلیل این تغییرات، «معنای» روان‌شناختی و فرهنگی شغل تغییر کرده است، و اساساً و دیگر به معنای یک آب باریکه مطمئن نیست.  شاغلان امروزی باید به «شغل در بحران» و زندگی با دلهره عادت کنند.

▬    بسیاری منتظر هستند که نسل تازه‌ای از لپ‌تاپ‌ها و تلفن‌های همراه و سایر تکنولوژی‌های مربوطه پدید بیاید تا مشتریانی با فکر بروزرسانی فنی خود به پاساژ‌ها و فروشگاه‌های تکنولوژی که خلوت شده‌اند، دیگر بار هجوم بیاورند؛ و دوباره لا اقل اماکن تکنولوژی رونقی بگیرند؛ ولی، واقع آن است که نسل تازه‌ای از لپ‌تاپ‌ها و تلفن‌های همراه در راه هستند و مدام هم در راه خواهند بود، اما دیگر فروش آن‌ها را پاساژها و فروشگاه‌های فیزیکی عهده دار نمی‌گردند و فروشگاه‌های اینترنتی با چابکی بیشتر و با عملیات تماماً ماشینی فروش را در مقیاسی وسیع پوشش خواهند داد، و شغل جدیدی به وجود نخواهد آمد. پاساژهای فروش تکنولوژی که در پایتخت یک به یک به مرگ مبتلا می‌شوند، به قربانیان به تقصیر می‌مانند، چرا که با گسترش تکنولوژی، توش و توانی را آزاد کرده‌اند که در گام نخست مال‌های الکترونیکی را جایگزین پاساژ‌های ساخته شده از آهن و سیمان کرده است. البته برخی از بیکاران این پاساژ‌ها در مال‌های الکترونیکی بزرگ مشغول به کار می‌شوند، ولی این میزان از اشتغالی که آن‌ها پدید می‌آورند، تنها درصد اندکی از اشتغال از دست رفته را جبران می‌کند.
▬    بی‌گمان، بسیاری تمایل دارند تا شرایط موجود را با انقلاب صنعتی مقایسه کنند که ابداع ماشین بخار بسیاری از موقعیت‌های شغلی را از بین برد، اما این یک وضعیت گذرا بود، چرا که به مرور، تقسیم کار جدیدی پدید آمد که در آن جایگاه ماشین‌ها به مثابه ابزار مکانیکی انسان‌های هوشمند تثبیت شد؛ ولی وضع امروز یک تمایز مهم به وجود آمده است؛ و آن برآمدن و حتی فائق آمدن «هوش مصنوعی» است. نکته این است که رایانه‌ها به رغم ماشین بخار، از توانی برخوردار هستند که به لحاظ کیفیت متمایز است؛ اینکه می‌توانند در تعامل فعال با محیط، قواعد عمل تازه را یاد بگیرند و خود را تغییر شکل دهند و با موقعیت سازگار کنند؛ و «سایبر» بودن، دقیقاً به همین معناست. حالا تکنولوژی سایبر وارد حیطه‌هایی شده است که به طور تاریخی و از جانب بزرگ‌ترین فیلسوفان تاریخ، به عنوان جوهر مقوم انسان تعبیر شده است؛ آن‌ها سخن می‌گویند و سخن را ترجمه و تفسیر می‌کنند. با وجود این قابلیت، دیگر توانمندی‌هایی مانند هواپیما یا اتومبیل خودران، چندان متحیر کننده نخواهند بود.
▬    باید اذعان کنیم که این تحول بزرگ در مناسبات ما و ماشین‌ها، در وضع سیاسی مساعدی رخ نمی‌دهد. در شرایطی که «مشارکت مردم سالار» به «کناره‌گیری صلح‌جویانه و عافیت‌طلبانه» تعبیر شده است، فعالیت انسانی مناسبی برای درک و فائق آمدن بر شرایط جدید هوش مصنوعی صورت نگرفته است. تکنولوژی اطلاعات، توجه مردم را به سرگرمی معطوف داشته است، و منابع اطلاعات و فرهنگ مانند کتابخانه‌ها و حتی دائره المعارف‌های آنلاین به سرعت متروکه می‌شوند. تقاضای عمومی برای ورود به دانشگاه‌ها به موازات تقلیل در معیارها و سنجه‌های کیفیت تحصیلات، شرایط خاصی را پدید آورده است که مدیریت و سیاست هم به انعطاف و مسامحه حد اکثری تعبیر می‌شود. باید این شرایط تغییر کند و نسبت به وقوع حوادث هشدارهای لازم داده شود. باید کمربندها محکم بسته شوند.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 17 آبان 1396 ساعت 07:45

صفحه 1 از 386

a_a_